<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات طلایی</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com</link>
<description>خاطرات یک عشق شکست خورده!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 08 Oct 2011 14:50:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>عشق اول</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/62</link>
<description>عشق اولمو رو گرفتن شعر شبهامو ربودن حسی که برای من بود با دروغ ازم گرفتن .. میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست آره به خدا که راسته عشق من ولی دیگه نیست .. میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست می گذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست داغ عشق هیچکی مثل اون که پس میزنتت نیست . چه بده تنها شی وقتی هیچ کس هم قدمت نیست .. . چقده سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه که دلش یه جای دیگس تو همه وجودش مال اونه چه بده برای اون که جون میدی غریبه باشی بگی میخوام با</description>
<pubDate>Sat, 08 Oct 2011 14:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>عروسی</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/61</link>
<description>سلام چند شب پیش ساعت 1/5 شب ترمینال بودم تا پسر خالمو راهی آمل کنیم. دانشگاه آمل قبول شده.(حسابداری) دو روز نکشید دیدم اومده!!! دو روز مونده بود اونجا دق کرده بود ؛حالا پشیمون شده و میخواد بره دانشگاه آزاد کرج! امروز صبح از دانشگاه بهم زنگ زدن گفتن بیا ثبت نام؛از خوشحالی داشتم بال میزدم(آخه هنوز یه درسم مونده) شنبه میرم ثبت نام!!! دیشب عروسی یکی از دوستام (همسایه)بود،جاتون خالی.... فامیلای عروس داماد برای هم کلاس میزاشتن(سر و سنگین،بچه های کوچه ما هم</description>
<pubDate>Tue, 04 Oct 2011 11:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/60</link>
<description>سلام دانشگاه غیر انتفائی آبا آبیک(قزوین)قبول شدم. راستی امروز رفتم کارای سربازیمو کامل درستش کردم به امید خدا تا یه ماه دیگه کارتم میاد. ............................................. یکی از دوستام دفتر بازرگانی داره. حدودا 40 روز پیش به من پیشنهاد داد بیا اینجا کار کن منم که حوصلم سر می رفت قبول کردم. حالا بگذریم چندروز پیش رفتم یه جنس تحویل بدم به مشتری که نسبتا با دفتر ما فاصله زیادی داشت. تحویل دادم برگشتنی دیدم یه اتوبوس داره میاد ؛مسیرشم با مسیر من</description>
<pubDate>Fri, 23 Sep 2011 16:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>بای</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/57</link>
<description>سلام این وبلاگ دیگه بروز نمیشه! ازش خته و زده شدم. میخوام برم سر یه موضوع دیگه. هر کی آدرس جدیدمو میخواد بگه!!! اگه خوبی و بدی دیدید حلال کنید.</description>
<pubDate>Thu, 10 Mar 2011 18:57:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>دلخوشي</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/56</link>
<description>سلام خستم...........خيلي بيشتر ار خسته ،خستم. از زندگيم؛از درسم،از اطرافم،از خودم،از همه چي. رو به غروبه زندگيم.....دلخوشي ايي اصلا اصلا ندارم. هر كي منو ميبينه ميگه چرا اينجوري شدي.؟! اصلا حوصله و اعصاب ندارم! تو اين هفته آمار اخراج از كلاسم چند برابر شده!!! هر روز يه دردسر دارم ،بهترين روز اين چند هفتم شنبه بود. كه رفتيم استاديون،بازي مس؛برگشتني با چند نفر اومديم كه به خدا جوك بودن. يه ساعت انقدر خنديدم كه الانم دلم درد ميكنه،..يه لحظه ديروز نزديك بود</description>
<pubDate>Sun, 06 Mar 2011 14:41:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>تمام دروغ های مادرم / واقعی </title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/53</link>
<description>&quot;فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.&quot; و این اوّلین دروغی بود که به من گفت. زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.</description>
<pubDate>Sun, 27 Feb 2011 06:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>ورزشگاه آزادي</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/54</link>
<description>سلام من اين متنو تو سايت هوادارا ديدم خيلي خوشم اومد شما هم بخونيد: ................................................................. سلام بر همه ی دوستان من یکی قدیمی های سایت استقلالی هستم و چون میبینم این سایت سایت سوم هست تو ایران از نظر مشاهده و بازدید خاستم یک خاهش از تمام برادران و خاهرای گل استقلالی بگنم. اولا تساوی تو اصفهان جلوی سپاهان با این تماشاگرا کار هر تیمی نیستش و بهتون تبریک میگم اما اصل گفته ی من واسه 10اسفند هستش و حتما همتون میدونین</description>
<pubDate>Fri, 25 Feb 2011 10:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>محسن</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/52</link>
<description>سلام ديروز با داداشم رفتيم پارك ؛خير سرشون خرابش كردن نوسازي كنن كلا خرابش كردن. پارك نبوتم كه پاتوق ....بود جمش كردن؛ تازه اين جالبه كه دور پاركه (اسمشو نميدونم)ديوار كشيدن كه توش معلوم نشه. اينم عكسهاي داداشم محسن</description>
<pubDate>Tue, 15 Feb 2011 17:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>شنل قرمزی</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/51</link>
<description>شنل قرمزی یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده هرچی SMS هم براش میزنم باز جواب نمیده online هم نشده چند روزه . نگرانشم چند تا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه .</description>
<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 13:52:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>نیکبخت</title>
<link>https://mohamadborhani.blogfa.com/post/49</link>
<description>یه خبر جدید جدید که به این زودیا قرار نیست اعلام کنن ولی من مثل همیشه زود تر میفهمم . اسم اون فوتبالیست با مربیش و چند بازیگر زنو که تو مهمونی شبانه گرفته بودن لو رفت . یکی از بچه های ما سربازه و تو دادگستری خدمت میکنه اون دیده الانم تو زندان اوینن . کسی نیستن جز علی رضا نیکبخت واحدی و الهام حمیدی به همراه افشین پیروانی و رضا شاهرودی که این دو تا آخری آزادن . این نیکبخت حیا نمیکنه باره دومشه گرفتنش؛باید مثل میناوند یه کارش کنن که روش نشه فوتبال بازی کنه</description>
<pubDate>Fri, 31 Dec 2010 13:45:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadborhani</dc:creator>
<guid>mohamadborhani.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
</channel>
</rss>
