دختر بازی و آموزش پسربازی

چگونه دوست دختر پيدا كنيم؟

اصلا نگران نباشید چون دخترها زياد شدن و در حال ترش شدن هستن!!!پس نيازي نيست كه ما پسرهاي گل دنبال اونها راه بيفتيم(ولي بايد حتما راه بيفتيم) حالا ما در اينجا فرض مي كنيم كه اونها ناز مي كنن اگه زشت بودي چه كار بايد كني؟؟؟هيچ مي دوني يا نه؟؟؟؟پس بخون خوب اين كه كاري نداره كه...ابروهات رو بگير...كرم سفيد كننده بزن...دماغت رو عمل كن...
خلاصه هر چي داشتي بزن
حالا بگذريم اينا رو كه زدي مي ري پيشه دختره چشمات رو ببند و بهش بگوووووو مي خوام يه رابطه دوستانه با شما برقرار كنم(منظورم رابطه سالمه)البته اصلا انتظار نداشته باشين كه همون اول بگه باشه عزيزم بيا با هم دوست بشیم.
البته اونجا بايد شماره تيليفونت رو بدي...آخه اگه ندي نميشه....شماره رو كه دادي بعد برو....اون خودش بعد از 1 هفته حالا بستگي به دخترش داره...بهت بابت اون حرفت مي زنگه....و حالا بايد اينجا خودت يه جوري طرف رو راضي كني....اينجاش
ديگه به من ربطي نداره...آخه هر كس يه جوريه...
اگه نشد فقط كار رو به خون و خونريزي نكش....آخه به من ربطي نداره...شتر ديدي نديدي....من بي تقصيرم.

آموزش پسربازی

 استغفرا... مگه ننه آخر زمون شده که دخترها برن پسربازی. از من به دخترها نصیحت شما پسرها که اومدن سراغتون دختربازی کنن خودتونو براشون لوس نکنید و شما هم بازی کنید. این میشه پسربازی. ولی از این که بگذریم واقعا به نطر من دخترها خیلی به آموزش در این زمینه نیاز ندارن. شاید بیشتر از نود درصد دختر ها به طور غریزی می دونن چطور با پسرها رفتار کنن که اونا رو شیفته ی خودشون بکنن. درحالی شاید فقط ده در صد پسرها به طور غریزی دختربازهای خوبی باشن.

دلیلش هم خیلی سادست. رفتار پسرها معمولا از یک سری اصول و منطق خاص پیروی می کنه که برای دخترها کاملا قابله پیش بینیه در حالی که رفتار دختر ها ... قربونش برم هیچ منطق خاصی توش نیست. نمیگم خودشون آدم های منطقی ای نیستن ها. حالا بر ندارید ایمیل بزنید که چرا به ما دخترها گفتی بی منطق. می گم رفتارشون و عکس العمل هاشون منطقی نیست. به دختره میگی برو اون ور حوصلتو ندارم، مثله کنه می چسبه بهت . بهش می گی عزیزم قربونت برم تو تنها دلیله من برای زنده بودنی، تو دلش می گه ''خاک بر سره بدبخته زن ذلیلت کنن'' و بلند میشه میره دنباله یک پسره دیگه. نمی گی ، می گه تو اصلا منو دوست نداری و این قصه سره دراز دارد عزیزان من.

مهمتر از اون : دخترخانم های عزیزه من، شما که این مزیت بزرگ رو دارین که احتیاج نیست برین مخه پسر بزنین و پسرها میان سراغتون، پس دیگه مشکل چیه؟ یه لحظه خودتونو بگذارین جای پسرها ببینین چقدر براشون سخته که برن سراغه دختری و اون روی خوش بهشون نشون نده. همیشه پسرها هستند که باید در اکثر موارد یک رابطه پیش قدم بشن و در همه حال این احتمال وجود داره که با امتناع دختر مواجه بشن. پسر باید بره مخو بزنه و برای اولین بار رابطه رو شروع کنه، پسر باید برای اولین بوسه پیش قدرم بشه، پسر باید برای بقیه موارد پیش قدم بشه و در همه ی این موارد دختره هرجا بخواد کافیه بگه نه. کی این وسط ضربه ی اصلیه خیط شدن و رد شدن رو می خوره و حالش تا چند وقت گرفتست و حتی بعضی ها تا چند وقت اصلا بی خیاله دهتر و دختربازه میشن؟ پسره بدبخت. حالا حساب کنید اگر رفتاره مناسب با یک دختر رو هم بلد نباشه دیگه چقدر کلاش پسه معرکس.

البته این رو هم نا گفته نگذارم که یک سری دخترها هستن که اونها هم بلد نیست چه جوری با پسرها رفتار کنن و به اولین پسری که می رسن همچین واله و شیدا میشن که بعدش تو رابطشون لطمه می خورن (بیچاره پسره بعدی که با اونا دوست شه، باید تقاصه قبلیه رو هم پس بده) اشکال کار این جاست که تعداد همچین دخترهایی خیلی کمه و دیگه به سایت نوشتن و این داستان ها نم رسه. ولی اگر این وسط دختری پیدا شد که سواله خاصی داشت می تونه ای میل بزنه و بپرسه. البته به شرطی که ای میلش نامه ی فدایت شوم نباشه!
تذکر مهم: اگر دختری هستید که در مقیاس زیبایی از 10 حداقل نمره ی 9 می گیرید، می توانید نامه ی فدایت شوم هم بفرستید

نکته بعدی برای کسانی که در مورد کم حرف بودن و چگونه از خندوندن استفاده کنیم نوشته بودن، همونطور که قبلا گفتم در این زمینه به تفصیل خواهم نوشت ولی هنوز زوده. چرا؟ چون می خوام اول اصله رفتاره درست در شرایطه مختلف براتون جا بیفته بعد بریم سراغه خنده. دلیلش هم اینه که خندوندن مثل شمشیره دو لبست. اگر ندونین چه جوری ازش استفاده کنین ضررش برای خودتون بیشتره و به چشم دخترا میشین یه دلقکه ساده لوح که تا وقتی می خوان بهتون بخندن خوبید ولی موقع ماچ و بوسه که می رسه می رن سراغه یکی دیگه.

برای الان فقط این نصیحت رو بهتون می کنم که هر چی می تونین راجع به اونچه دور و برتون اتفاق می افته اطلاعات جمع کنید. حالا نرید همه مطالبه کسل کننده ی س س و .. رو حفظ کنید ها. چیزهایی که می تونه برای یک دختر با حال باشه. هرچند دخترهایی هم هستن که مطابله س س براشون جالب باشه (البته این بیشتر تو ایران صحت داره که ماشاا... همه س س دار و س س زده اند) ولی همونها هم از این که بدونن جولیا رابرتز اسم دوقولوهاشو چی گذاشته حال می کنن

ازدواج از دید دخترها در سنین مختلف(طنز)

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

دخترها از1230 تا 1400 (ه.ش)

سال 1230 : (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالح يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!

خصوصیات دخترای ایرونی و شعری در رابطه با دختر ها !

1- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن

.....................

آخر يه روز تيک ميگيري لباسهاي شيک ميگيري

بابات را ميکني کچل تا بيني رو کني عمل

با همراهت زنگ ميزني عينک رنگ رنگ ميزني

اين دل و اون ميزني هي به موهات ژل ميزني

جنس لباسات تريکو موزيک فقط از انريکو

جوراب هاي فسقلکي روسريهاي الکي

با اشوه هاي شُتري ميشيني پشت موتوري

تو خيالت خيلي تکي فکر ميکني با نمکي

خوشي با اين تيپ خفن حالا قشنگي مثلا ؟


 

ضرب المثل های جالب درباره ازدواج

نکته: بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد.
 
1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)
 
2- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
 
3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست. ( ضرب المثل چینی )
 
4- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )
 
5- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )
 
6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )
 
7- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )
 
8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )
 
9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)
 
10-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
 
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )
 
12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )
 
13- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )
 
14- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )
 
15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)
 
16- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )
 
17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
 
18- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )
 
19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
 
20- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )
 
21- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )
 
22- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )
 
23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )
 
24- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)
 
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )
 
26- با زنی ازدواج کنید که اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)
 
27- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)
 
28- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )
 
29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( کریستین )
 
30- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )
 
31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین )
 
32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )
 
33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
 
34- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” می شوند و اگر ” بد ” شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )
 
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )
 
36- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سیریوس)
 
37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک )
 
38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)
 
39- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)
 
40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش . ( سینکالویس)
 
41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )
 
42- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)
 
43- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )
 
44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)
 
45- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا کریستی)
 
46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)
 
47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )
 
48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست ، تحمل کند. ( کینهابارد)
 
49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)
 
50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )
 
51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)
 
52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . ( ضرب المثل آلمانی )
 
53 – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی . ( شارل بودلر )
 
54 – دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسکاتلندی )
 
55 – ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت )
 
56 – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند . (ضرب المثل آلمانی )
 
57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین )
 
58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )
 
60 – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر )

شما بهترین معلمی هستیدکه من درعمرم داشته ام

 
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آن ها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد. 
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. 

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. رضایت کامل».

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: «تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.»

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.»

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.»

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.»

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش «زندگی» و «عشق به همنوع» به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد. 

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود. 

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام. 

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام. 

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. 

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد. 

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد. 

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.»

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.»

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است.
همین امروز گرمابخش قلب یکنفر شوید ... وجود فرشته ها را باور داشته باشید، و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت. 

پیرمرد و دختر

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!


باز شدن دروازه جهنم!؟

شاید شما هم با اولین برخورد بگویید:«نه این نمی‌تونه واقعی باشه!» ممکن است که خیال کنید کار موجودات فضایی فیلم « منطقه ۹» است که آن را برای خروج سفینه شان ایجاد کرده اند. یا واقعا دروازه ای برای ورود موجودات جهنمی «Hellboy» به زمین است! اما اگر سری به منابع خبری بزنید می‌بینید که چنین اتفاقی در گواتمالا حقیقتا به وقوع پیوسته است!
 

به هر حال آنچه که می‌بینید گودالی است دو روز پیش در یکی از خیابان های پایتخت گواتمالا به دلیل نشست زمین ایجاد شده. حفره‌های اینچنینی معمولا به دلیل شسته شدن خاک با آبهای زیرزمینی ایجاد می‌شوند. این کار معمولا به آهستگی و در طول زمان صورت می‌گیرد، اما گاهی باعث ایجاد شکاف هایی در سطح زمین می‌شود. به ندرت هم ناگهان زمین نشست می‌کند. در این مورد خاص دلیل اصلی فرو نشستن زمین، یک سیلابه بزرگ زیر زمینی است که بر اثر طوفانهای حاره ای به وجود آماده است.
 

ژرفای این نشست ها هم می‌تواند از جابه جایی آسفالت تا گودال های چند صدمتری متغیر باشد. برخی شاهدان محلی گفته اند که یک ساختمان ۳ طبقه در این حفره فرو رفته است، که البته هنوز این حرف تایید نشده. در خصوص تلفات هم تنها یک روزنامه گواتمالایی به دو کشته اشاره کرده است.

اگر قصد ازدواج دارید از این مردان ۸ گانه پرهیز کنید

مردان غیر قابل تحمل!

اخیراً «دکتر گینورد آدامز» سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج در دانشگه پنسیلوانیا، کتابی تحت عنوان «چگونه دوست خود را انتخاب می کنید» منتشر کرده و در آن راجع به ازدواج مطالب مهمی نوشته است. در این کتاب دکتر «آدامز» دخترانی را که قصد ازدواج دارند راهنمایی و ارشاد کرده و آنها را از ازدواج با «۸» نوع مرد که به عقیده ی او خطرناک هستند بر حذر داشته است.

نوع اول: مرد خودخواه و متعصب افراطی
این نوع مرد ممکن است برای زن چهار مشکل بزرگ ایجاد کند : اختلاف عقیده ی دایمی ، نزاع همیشگی ، عصبی بودن و سختی معاشرت!

نوع دوم: مرد عصبی مزاج
این نوع مرد ، در واقع یکی از انواع مردانی است که دکتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نیز برای دختران خطرناک می داند. چنین مردانی که روحی عصبی دارند با همسر خود سر کوچک ترین مسأله نزاع و مشاجره ی سختی می کنند و یک زندگی شیرین و مفرح را به کام همسر بدبخت و بچه های بیگناه و حتی آشنایان دور و نزدیک تلخ می سازند!

نوع سوم : شوهر سختگیر و بی گذشت در امور مالی
شوهری که در امور مالی زن بسیار سختگیری می‏کند و سر سوزنی گذشت ندارد ، به درد زندگی نمی خورد. البته مقصود این نیست که باید زن بی اجازه ی شوهر هر چه می‏خواهد خرج کند ، بلکه دکتر آدامز معتقد است که بیشتر مشاجراتی که در خانه روی می ‏دهد فقط بر سر پول است. حال آنکه در اصل نباید چنین باشد ، خیلی از زن و شوهرها چندان که به پول اهمیت می دهند، هرگز برای تربیت بچه ها ارزش قایل نیستند، البته زن و شوهر به واسطه ی پول مشاجره نمی کنند، بلکه در اکثر اوقات طریقه ی خرج کردن آن است که موجب سر و صدا و نزاع ایشان می‏گردد. پس زنی که به خوبی مدیریت خانه را انجام می‏دهد، پول را با حساب و کتاب و مناسب خرج می‏کند و یک شاهی را هم حرام نمی کند و باز مورد شماتت و سختگیری شوهر قرار می گیرد، حق دارد گلایه مند باشد.

نوع چهارم : مردی که سریع و آسان دروغ می گوید!
شوهرانی که برای پیشرفت مقاصد خود ، دروغ های کوچکی می گویند و یا گاه این کار را برای تمسخر همسر خود انجام می‏دهند. بالاخره یک روز کارشان به دادگاه خانواده می کشد. این گروه مردان همواره در دنیایی از وهم و خیال در پروازند و معمولاً فراموشکار هم می‏شوند و تمام دروغ هایی را که گفته اند از یاد می برند چون از قدیم گفته اند که «دروغگو همیشه فراموشکار است! »

نوع پنجم : مردان فراری از میدان مبارزه!
پنجمین گروه مردانی هستند که از موانع و مشکلات فراری هستند و به جای اینکه از مشکلات زندگی استقبال کرده و در رفع آن کوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجیح می‏دهند. طبیعی است مردانی که حاضر نیستند به جنگ موانع و مسایل زندگی بروند و همواره میدان مبارزه را ترک می گویند، در زندگی زناشویی هم برای همسر خود تکیه گاه مناسبی نخواهند بود.

نوع ششم : مردان نامنظم و بی ادب در نزاکت!
ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاکت نیز به صلاح نیست. بی نظمی خواه در تعیین وقت ، خواه در لباس و غذا و یا هر چیز دیگر، شما را از زندگی بیزار می‏کند.

نوع هفتم : مردانی متعلق به خویشاوندان خود!
شوهری که فقط به اقوام و خویشان خودش تعلق دارد نیز از جمله شوهرانی است که ابداً به درد شما نمی خورد. چون این گونه مردان اصلاً به شما متعلق نیستند و از آن دردانه های عزیز کرده ی پدر و مادر خود هستند که می خواهند همیشه کنار آنها باشند . پس چه وقت می‏تواند به شما رسیدگی کند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج اعتقاد دارد که زندگی با این نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود می آورد و حرف‏های بی مورد و بی ارزش همیشه در منزل شما منعکس می‏شود که به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.

نوع هشتم : مردان راحت طلب!
شوهر راحت طلب، از جمله خطرناکترین مردان جهان خلقت است . مردی که بی هدف و بیهوده پشت شیشه رستورانی نشسته، از پنجره بیرون را تماشا می کند و پک به سیگارش می زند و وقت کشی می کند، یا مردی که در خیابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و یا با اتوبوس به اول خط و آخر خط می رود و مردم را تماشا می کند و با آسودگی خاطر وقت خود را بی سبب تلف می کند، موجودی است که خوشبختی در کنار او امکان ندارد، بلکه اساساً زندگی با چنین مرد راحت طلب و بی درد و سهل گذرانی به هیچ وجه صلاح نیست.

ابرو گوندش، خواننده سرشناس ترکیه‌ای با یک پسر ایرانی ازدواج کرد!!

Patogh98.Com | پایگاه سرگرمی و تفریحی پاتوق 98

موضوع از آنجایی آغاز شد که mega magazine های ترکیه چند وقت پیش ، قبل از این ماجرا ها از رضا ضراب و ابرو گوندش تصاویری پخش کرد که تاریخ آن بر میگردد به حدودا ۳ ماه پیش که اصلا توجهی به آن نشد ! کانال استار که با صراحت کامل و زیر نویس زرد رنگ رضا ضراب را تاجر ایرانی خطاب کرد نیز در مورد ارتباط دوستانه او با ابرو پرداخت . نکته حائز اهمیت این است که تا به حال دیده نشده رضا ضراب بصورت مجزا با خبرنگاران صحبتی کند و در مورد درستی یا نادرستی این خبر ها نیز مطلبی را عنوان کند اما چیزی که به خوبی مشخص است اینست که این دو بارها و بارها با یکدیگر در مراسم های رسمی و غیر رسمی همراه یکدیگر بوده اند . بعد از شنیده شدن خبر اینکه امراه از یک دختر ایرانی به نام شادی سهند خوشش آمده و میخواهد با او ازدواج کند ایبار ابرو دیگر رسما با یک پسر ایرانی ازدواج کرد و مراسم عقد کنان بصورت علنی به دور از چشم رسانه ها برگزار کرد و تمام خوانندگان را دعوت کرد .

بعد از چند وقت دوباره طبق خبری که چند شب پیش در برنامه mega magazin از کانال star پخش شد ، عنوان شد که رضا ضراب همان آقایی است که نامش جدیدا با ابرو گوندش گفته می شود که دوست ایرانی ابرو گوندش است که با وی ازدواج کرده است .

ابرو گوندش که بالاخره در سال ۲۰۱۰ با دوست پسر ایرانی اش که از سال ۲۰۰۹ با او آشنا شده بود یعنی رضا ضراب، تاجر ثروتمند تبریزی مقیم استانبول ازدواج کرد. این ازدواج طی یک مراسم پنهانی و تنها با حضور نزدیکان در استانبول صورت گرفت . ابرو گوندش در این مدت طولانی که با رضا ضراب بود بالاخره اعتراف کرد و خبر ازدواجش با رضا ضراب را شرح داد و گفت من با رضا ضراب یک ساله که هستم و همچنین در بین خانواده مان به رسمیت ازدواج کردیم و از کسانی که در کنار ما بودند تشکر میکنم . طبق گفته های ابرو او هفته ی پیش بصورت علنی عقد کرده و در روز کنسرتش این خبر را به خبرنگاران اعلام کرده و گفته شاهدین ازدواجشان خانواده شان بوده اند .

در خبر آمده که ابرو در خانه و تنها با تعداد ۶ نفر از آشنایان نزدیک ازدواج کرد . ابرو به جای لباس عروس یک لباس سفید رو ترجیح داده بود و آخر هفته ۳ روز با رضا به تعطیلات خواهد رفت. ابرو سومین بار ازدواج میکنه اولین ازدواج در سن ۱۶ سالگی بوده بعد دومین بار با وکیل ازدواج کرد واین برای سومین بار است که ازدواج میکند و به همین راحتی ابرو عروس ایرانیها شد.

Patogh98.Com | پایگاه سرگرمی و تفریحی پاتوق 98
حالا کل این مسائل یک طرف ، بحث های پیرامون رضا ضراب از طرف دیگر توجه مردم علی الخصوص ایران را به خود توجه کرده است و در آینده پس از انتشار این خبر ها نیز بیشتر به خود جلب خواهد کرد . آنهم اینست که مردم ترکیه به رضا ضراب حساسیت زیادی پیدا کرده اند و به دلیل اهمیت موضوع و ازدواج یک پسر ایرانی با ابرو ، نیز مردم ترکیه به نوعی نسبت به این عمل واکنش نشان داده و به اصطلاح حسودی می کنند به این صورت که آنها معتقدند که رضا ضراب ایرانی نیست بلکه به عقیده آنها رضا ضراب اذربایجانی هست و دلیل آن را مشهور بودن رضا ضراب در باکو و تهیه شعرهای آلبوم جدید گونل (گونل که اصالتا آذربایجانی است) می دانند

رضا ضراب ایرانی و متولد تبریز است و آقا رضا متولد سال ۱۳۶۲ است و هم اکنون ۲۷ سال دارد و در زمان جنگ خانواده ضراب به دوبی رفته و رضا پسر کوچک خانواده در ترکیه مانده و آنجا به فعالیت می پردازد که پس از چند سال پدر رضا ضراب پس از بازگشت به ایران نیز کارخانه فولاد سازی تاسیس میکند . این کارخانه هم اکنون به نام حسین ضراب ، پدر رضا ضراب است و همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد . مدیر عامل این کارخانه حسین ضراب و رئیس هیئت مدیره کارخانه نیر رضا ضراب است . آگهی تاسیس کارخانه کلا بنام خانواده ضراب می باشد . خانواده رضا ضراب یک خانواده کاملا مذهبی و مومن هستند و کل اعضای خانواده پیرامون شغل تجارت کم و بیش فعالیت داشته اند که از جمله فعالیت های پدر رضا ضراب را میتوان : شرکت بین المللی واردات و صادرات ، کشتیرانی (در استانبول ترکیه) ، کارخانه فولاد سازی (در تیکمه داش آذربایجان شرقی) ، صرافی (در دبی) و خلاصه تجارت بین کشور ایران با کشورهای همسایه دانست که همین امر باعث می شود که از رضا ضراب هم یک تاجر ساخته شود . لازم به ذکر است که خود رضا ضراب هم اکنون ، یک شرکت تجاری بزرگ با عنوان کارخانه کشتی سازی رویال در استانبول ترکیه دارد که در اصل متعلق به پدرش است و چند سالی است که در ترکیه و در استانبول زندگی میکند به عنوان تاجر ایرانی در ترکیه فعالیت می کند .

پدر رضا ضراب که پدر یک خانواده اصیل ایرانی است ، به نوعی ازدواج پسرش با ابرو را مناسب نمیدید و به دلیل مسائل عرفی ابرو را عروس مناسبی برای خانواده نمی دانست اما مادر رضا ضراب در تماس تلفنی با ابرو رضایت خودش را اعلام کرد و برای ابرو و پسرش آرزوی خوشبختی کرد و به دنبال آن پدر رضا ضراب هم موافت خود را اعلام کرد و بدین ترتیب در مراسم عقد ابرو و پسرشان شرکت کردند . در این بین سیبل جان هم ازدواج ابرو را با رضا ضراب تبریک گفت و برای ابرو آروزوی بچه دار شدن کرد و به او هدایایی هم داد ! ابرو و رضا در خانه ای که در Kemerburgaz قرار دارد قرار است با هم زندگی کنند که این خانه را هر ماه ۱۰ bin TL اجاره کردند و همچنین یک سری تغییرات در خانه داده شد که ۱۰۰ bin TL بابت این تغییرات خرج شده است.

Patogh98.Com | پایگاه سرگرمی و تفریحی پاتوق 98طبق تحقیقاتی که انجام شد این اطمینان حاصل گردید که شعرهای آلبوم جدید گونل را همین رضا ضراب ایرانی ساخته است اما ساخت آهنگهای گونل و یا شعرهای آلبوم جدید او دلیل بر این نمیشود که وی ایرانی نیست و آذربایجانی است . البته مسائل حاشیه ای زیادی هم در مورد رضا ضراب به وجود امده که رضا ضراب از ۱۷ سالگی با گونل دوست بوده که صحت آن را تایید نمیکنیم به این دلیل که با این احتساب یعنی گونل ۱۳ ساله بوده که با رضا ضراب دوست بوده که از نظر ما توجیه منطقی ندارد . در تحلیل های خود سایتهای مختلف ترکیه آمده است که رضا ضراب ایرانی است . اما برای علاقه مندان به ابرو شاید جالب باشه که چرا خود رضا ضراب صراحتا اعلام نمیکنه اهل کجاست ؟!! چرا نمیگه که ایرانیه تا ایرانیها هم در خوشحالی اون سهیم باشند ؟!! علت اصلی که رضا خودش را از خبرنگارها مخفی میکنه اینه که بخاطر اینکه مشکلی برایش در ایران بوجود نیاد خودش را از خبرنگاران و دوربین های خبری دور می کند .

در جدیدترین گزارش mega magzin آمده است که ابرو در ایران طرفدارهای زیادی دارد و رضا هم یکی از طرفدارهای ایرانی ابرو بوده است ، بنظر میرسد این عامل باعث شده که مدیر سایت فارسی ابروگوندش از وی دلخور گردد .

.

انواع بله گفتن خانومها

تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردین؟ بسته به گرایش یا علاقه هر کسی یه جور بله میگه.

مثلا:

عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له...
عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس (این هم باید به سرنوشت عروس لوس برسه تا شاید آدم بشه)

عروس خجالتی: اوهوم (قابل توجه بعضیا)

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)


عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری میپذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که مادر منو **** این ستاره ها یه حرف بدی بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کردیم)

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ... (با عرض تشکر از داش اسی عزیز)

عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... منم شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر میسوزه که احتمالا توی حجله عروس خانوم یه دور براش مفاتیح رو ختم میکنه تا بعد ... استغفر ا...)

عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال میپرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست میخوای بخواه نمیخوای

انواع پيغامگير… گوش کنيد!!

لطفا پس از شنيدن صداي بوق .. و پيام هاي زير ..پيغام بگذاريد


پيغام گير حافظ:


رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور!
تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور!
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام
زآن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور!


پيغام گير سعدي:


از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتي دادي به دستم


پيغام گير فردوسي:


نمي باشم امروز اندر سراي
که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا بر آيد بلند آفتاب


پيغام گير خيام:


اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده اي از من ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پيغام گير منوچهري:


از شرم به رنگ باده باشد رويم
در خانه نباشم که سلامي گويم
بگذاري اگر پيغام پاسخ دهمت
زان پيش که همچو برف گردد رويم!


پيغام گير مولانا:


بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوري برانگيزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
برگو به من پيغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پيغام گير بابا طاهر:


تليفون کرده اي جانم فدايت!
الهي مو به قوربون صدايت!
چو از صحرا بيايم نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت!


پيغام گير نيما :


چون صداهايي که مي آيد
شباهنگام از جنگل
از شغالي دور
گر شنيدي بوق
بر زبان آر آن سخن هايي که خواهي بشنوم
در فضايي عاري از تزوير
ندايت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخي گيرد ز من از دره هاي يوش


پيغام گير شاملو :


بر آبگينه اي از جيوه ي سکوت
سنگواره اي از دستان آدمي
تا آتشي و چرخي که آفريد
تا کليد واژه اي از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابي گويمت
آنگاه که توانستن سرودي است


پيغام گير فروغ :


نيستم.. نيستم..
اما مي آيم.. مي آيم ..مي آيم
با بوته ها که چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار
مي آيم.. مي آيم ..مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها که پيغام گذاشته اند
سلامي دوباره خواهم داد
وايسا بيايم .. بيايم

هرگز زود قضاوت نكن(حتما داستانش رو بخونيد)

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 

هرگز زود قضاوت نکن

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

 

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.


به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.


زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.

 

 

نر يادت نره ه ه ه ه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ازدواج(انشا پسر بچه)

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 

 

نام : کمال

کلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام
و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود
.. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست
چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام
و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم

مهریه وشیر بلال
هیچ کس را خوشبخت نمی کند

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود

دايی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود
..خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است

قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند
ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!


این بود انشای من.

 

 

قشنگ بود مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظر يادت نره ه ه ه ه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زن هم زنای قدیم

زن هم زنای قدیم
صبح ساعت 5
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها
میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.

صبح ساعت 6
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را
باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا
از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت 7
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا
دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

صبح ساعت 11
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و در با دست در حال
بررسی جوش های روی کمرش است

ظهر ساعت 12
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های
جدید جهت چیز صحبت می‌کند

ظهر ساعت 13
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.

ظهر ساعت 14
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است
میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در
حال تماشای FashionTV می‌باشد.

ظهر ساعت 15
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه
برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت 16
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم
نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت 17
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت 18
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت 19
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت 20
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت 21
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت 22
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ
روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

شب ساعت 23 و 24
قدیم: …
جدید: در حال مشاهده ماهواره هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید

حجاب یعنی مجهز به آنتی ویروس هوس : طنز ایران

نامه پسر به پدر و خلوت دختر و پسر

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند

 

وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند ؟

- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم

- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم

- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره

- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید … امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه …

- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم

وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند ؟

- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!

- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم

- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .

- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم

- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده

- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه

- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم

من نمی خوام فقط داداشی باشم(داستان عشقی)

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . 
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . 
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم". 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " . 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . 
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " . 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم. 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....

ای کاش این کار رو کرده بودم .................

فوتبال بانوان

همانطور که می دانید  تيم ملي فوتبال بانوان ايران بعد از شرکت در چندین دوره تورنمنت داخلی و بین المللی  سال گذشته با حضور در دور نهایی مسابقات فوتبال جام ملت‌هاي آسيا، به حضور خود در مسابقات رسمي آسيا رسميت بخشید تا بدینوسیله گام مهمی در پیشرفت و رسیدن به سطحی شایسته بانوان ایرانی برداشته شود.

... اما چنانچه اطلاع داشته باشید این تیم در راستای سیاستهای توسعه طلبانه فدراسیون فوتبال برای ورزش بانوان قرار است طبق قولی که رییس فدراسیون فوتبال آلمان داده است با تیم ملی بانوان فوتبال آلمان دیدار تدارکاتی داشته باشد.

اما در این بین پارس فوتبال به عنوان اولین خبرگزاری فوتبال ایران  با توجه به این رخداد مبارک برای فوتبال کشورمان در رده بانوان قصد دارد جدای از قالب خشک خبر رسانی با نگاهی طنزو در قالب فتوکاریکاتور به این مقوله بپردازد.با این امید که با توجه به تواناییهایی بانوان ایران زمین روزی شاهد حضور این تیم در سطح اول رقابتهای جهانی باشیم.

___________________________________________________________

اولین مسئله در مورد فوتبال بانوان این است که نباید بازیکنان را مجبور به پوشیدن لباس یک شکل بکنیم. چون زیر بار نمی روند!!  آنها دوست دارند حتی بین دو نیمه لباس هایشان را عوض کنند! بنا بر این بهتر است نیمه اول و دوم بازی را (مثل بعضی ها که عقد و عروسی را یکی می کنند) یک جا و در 45 دقیقه بر گزار کنیم!!

 مسئله دیگر این است که  بر خلاف  آقایان، خانم ها بیشتر دوست دارند روی نیمکت بنشینند تا این که درون زمین بازی کنند!!

البته ناگفته نماند که اگر می خواهیم در این زمینه هم مثل انرژی هسته ای !! به توفیقاتی دست یابیم ؛ باید فوتبال بانوانمان هم مثل فوتبال آقایان، به سمت حرفه ای شدن گام بردارد و بازیکن ها   تنها مشغله ذهنی و فکری شان فوتبال باشد و بس!!

 

البته باید فکری هم به حال پدیده گزارشگری در  فوتبال بانوان کرد!! چون مطمئنا فردوسی پور بانوان خیلی فردوسی پورتر از فردوسی پور آقایان خواهد بوووود!!!(با لهجه عادل خوانده شود)

 

اما دیگر  مسئله مهم مسئله تماشاگران است. در مورد تماشاگران خانم که اصلا نگران نباشید، جای هیچگونه نگرانی نیست!! مطمئنا حضور خانم ها گرما بخش محفل زندگی است حتی در استادیوم ها!!

 

اما دردسر اصلی؛تماشاچی های آقا هستند،که هم به فوتبال خیلی علاقمندند هم به بانوان!!!

 در مور داوری هم که هیچ حرفی نزنیم بهتر است ، چون می ترسیم کمیته انضباطی محروممان کند!!

آزمون اخذ گواهينامه ازدواج

سلام

با توجه به این که طبق گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان، قرار است اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج برای پسران اجباری شود و دخترها تنها اجازه بله گفتن به کسانی را داشته باشند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد.

از این روی، یک عدد آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره ، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند.

* در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد

الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع

الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن

ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. ‌پایان روابط آزاد

الف. لطفا موالیدتان را کنترل کنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!

 

الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع

 

الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!

 

الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع

 

 

الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع

 

 

الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!

 

الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!

الف.  ladies next
ب.  محل وقوع عشق های خیابانی

 

الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!

الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!

الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است

 

نظر يادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در حال آماده سازی

در حال آماده سازی

.......................

یه روز تو برزخ سه برادر حاضر شدند
برادر اول به بهشت فرستاده شد
برادر دوم به جهنم
برادر سوم تو برزخ موند چون مرده به دنیا اومده بود
برادر سوم از خدا پرسید چرا برادر اول من به بهشت می ره؟
جواب گرفت: چون که در زندگی کار های خوبی کرده بود و از کار های بد پرهیز کرده بود.
__برادر دوم من چرا به جهنم می ره؟
__اون در زندگی جنایاتی مرتکب شده که برای اونا باید مجازات بشه
__من چرا تو برزخ موندم؟
__چون تو فرصتی برای زندگی نداشتی که آزموده بشی پس نه جز بهشتیان محسوب می شی نه جز جهنمیان
__پس چرا به من فرصت زندگی ندادید؟
__قرار بود در زندگی کار های وحشتناک زیادی مرتکب بشی
__پس چرا برادر دوم من مرده به دنیا نیومد؟
__ما خواستیم یک فرصت دیگه بهش بدیم
__پس چرا این فرصت رو به من ندادید؟

خدا در جواب برادر سوم چی گفت که اون قانع شد؟
این سوالی بود که منصور حلاج در زمان جوانی از استادش می پرسه و استادش نمی تونه به این سوال جواب بده
منصور حلاج استاد خودش رو ترک می کنه و می گه تو شایسته شاگردی کردن نیستی!

فکر میکنید شما جواب رو میدونین؟