داشتم مطالب قدیمی وبلاگ آقا شهرامو میخوندم که از یه مطلبش خوشم اومد و ازش اجازه گرفتم که کپی کنم تو وبم.

مطلبش این بود:





شهریار در دوران جوانی،آن هنگام که دانشجوی پزشکی بود،عاشقی شوریده حال میشود.(1367-1285)

و اینچنین شعری میسراید:


امشب ای ماه به دردٍ دلٍ من تسکینی _______ آخر ای ماه تو همدرد منٍ مسکیــــنی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم _______ که تو از دوری خورشید چه ها میبینی

اما ناکامی در این عشق او را چنین از زندگی وا میدارد و در ناکانی این ایام چنین میسراید:

از تو بگذشتـــم و بگــذاشــتمت با دگـران ______ رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی ________ تو بمـان با دگران وای به حال دگران


و پس از سال ها انتظار وقتی یار دیرین را میبیند، چنین می گوید:


یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم _______ تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت ____ پـــدر عشــــق بسوزد که درآمـــد پــدرم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم ______ گاهی از کوچه معشوقۀ خود می گـذرم


و بالاخره در روزگار پیری خطاب به معشوق قدیمی اش چنین می گوید:


آمــدی جانــم به قربانــت ولی حالا چرا ______ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی ___ سنگدل،این زودتر می خواستی،حالا چرا

نازنینــا ما بــه ناز تــو جــوانی داده ایم _______ دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

شهریارا بی حبیبٍ خود،نمیکردی سفر ______ این سفر راه قیامت می روی تنها چرا


و سرانجام شهریارٍ شعر فارسی در غزلی از روزگاران گذشته چنین یاد میکند:


پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند _________ بلبل شوقم هنوزم نغمه خوانی میکند

ما به داغٍ عشق بازیها نشستیم و هنوز __ چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز _____ در درونـم زنده است و زنـدگانی میکند

شهریـارا گـو دل از مـا مهربـانـان مشکنـید _____ ورنـه قاضی در قضا نامهربانی میکند


می گویم:

در این روزگار کمتر کسی پیدا می شود که به عهد خویش وفادار بماند یا بهتر است بگویم در این روزگار کسی پیدا نمی شود که به عهد خویش حتی به کم هم که شده وفا کند.

امان از دل های شکسته

تمامی اشعاری که نقل شد خلاصه و برگذیده میباشد/.